رویای صادق من

إلهی أنت کما احبُ،فاجعلنی کما تحب...

   هو المعشوق

 

چشمان چه بود که منت یار کنم؟

دنیا چه بود که میل دیدار کنم ؟

این چشم و سرو جان و همه هستی را

قربان رضای دل دیدار کنم...

                    

 

نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390| ساعت 10:16 بعد از ظهر| توسط محب علی| |

خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را

یکی مثل نسیم دشت می گوید:

"" کنارت هستم ای تنها............""


نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390| ساعت 12:0 بعد از ظهر| توسط محب علی| |

آقای ادیب لاری در کتاب راه تکامل/ج۵/ص۹ می نویسد:

حضرت امیرالمومنین علی(ع) فرمود: " سیاراتی که دور خورشید می چرخند،بیضی(تخم مرغ شکل) می باشند و دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی علم هیئت با وسایل امروزی صحت گفتار آن حضرت را تصدیق کرده و اقرار به عظمت علمی آن بزرگوار نموده اند.

در کتاب تمدن و علوم اسلام.ص۱۵۷ به نقل از کتاب وافی علامه فیض کاشانی آمده است:

عده ای از دانشمندان از حضرت امیرمومنان علی(ع) پرسیدند: کره ماه را بیان فرما.حضرت فرمود:

" قمرنا ام قمرهم؟، یعنی ماه کره این زمین ؛یا ماه کرات عوامل دیگر رابیان کنم؟!"

آری، برای تایید فرمایش حضرت علم امروزه ثابت کرده که در کهکشان ما ده هزار میلیون خورشید وجود دارد، یکی از آنها خورشید آنتارس است که میلیون ها برابر خورشید زمین ما می باشد و به همین طرز در کرات دیگر ماه موجود است.

نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389| ساعت 3:1 بعد از ظهر| توسط محب علی| |

         بسم الله الرحمن الرحیم
  اللّهُمَّ یا کثیرالنَّوالِ یا دائمَ الوِصالِ یا حَسَنَ الــَحالِ یا رازِقَ العِبادِ بِحَقِّ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ اِن دَخَلَ الشَّکِّ في ایماني بِکَ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ إِن دَخَلَ الشُبهَةُ في مَعرِفَتي اِیّاک  وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ إِن دَخَلَ النِِفاقُ في قَلبي مِنَ الذُّنوبِ الکَبائِرِوَ الضَغائِروَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ إِن دَخَلَ العُجبُ وَالکِبریاءُ وَ السُّسعَةُ في عَمَلی وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ إِن جَرَی الکِبُ وَ الغَیبَةُ وَ النَّمیمةُ عَلی لِسانی وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما اَرَدتَ لي مِن خَیرِ فَلَم اَشکُرهُ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما اَنعَمتَ عَلَیَّ وَ لَم اَرضَهُ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما اَوَلَیتَني مِن نَعمائِکَ فَغَفَلتُ عَن شُکرِکَ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ  یا حَیُّ یا قَیّومُ یا لا اله اِلّا اَنتَ ، سُبحانَکَ اِنّي کُنتُ مِنَ الظّالِمین ،

 اللّهُمَّ ما اَوَلَیتَني مِن الائِکَ فَلَم اَوَدُّ حَقَّهُ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما مَنَنتَ بِهِ عَلَیَّ مِن الحُسنی فَلَم اَحمَدکَ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما اَوجَبتَ عَلَیَّ فَلَم اَرضَهُ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما قَصَدتَ عَلَیَّ في رَجائی وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما زَلَلتَ قَدَمی اِنِعتَمَدتُ مِن سُؤالِ في الشَّدائِدِ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما صَلحَ شَأنی بِفَضلِکَ فَرَاَیتُهُ مِن غَیرَکَ  وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله

اللّهُمَّ ما اِن طَلَبَ لِسانی مِن غَیرِکَ وَ لَم اَعلَمُ بِهِ، تُبتُ عَنهُ وَ اَقولُ لا اِلهِ الاَّ الله محمد رسول الله علیٌّ ولیُّ الله وَصَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ وَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحمین


به گمانم این اولین باری باشه که این دعای عزیز در این دنیای مجازی رو صفحه وب نقش بسته .لذا از تمامی خوانندگان عزیز ملتمسانه می خواهم در زمان خواندن این دعا این حقیر را هم فراموش نکنند.

العبد العاصی/محب علی

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط محب علی| |


کودکی که اماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:" می گویند فردا شما مرا به زمین

می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای

زندگی به آنجا بروم؟"

خداوند پاسخ داد:" از میان تعدادبسیاری از فرشتگان ، من یکی را برای تو در نظر

گرفته ام، او از تو نگه داری خواهد کرد."

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه:" اما این جا در بهشت ، من

هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند."

خداوند لبخند زد:"فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواندو هر روز به تو لبخند خواهد

زد.تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود."

کودک ادامه دا :" من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها

رانمی دانم."
خداوند او را نوازش کرد و گفت:"فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که

ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد

خواهد دادکه چگونه صحبت کنی."

کودک با ناراحتی گفت :" وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چکنم؟"

ام خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت:" فرشته ات دستهایت را در کنار هم

قرار خواهد دا و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی."

کودک سرش را بر گردانند و پرسید:" شنیده ام که در زمین انسان های بدی زندگی

می کنند، چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟"

_ " فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود."

کودک با نگرانی ادامه داد :" اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را

ببینم ناراحت خواهم بود."
خداوند لبخند زد و گفت:" فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد

و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت ، اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم

بود."
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست

که باید بزودی سفرش را اغاز کند.

او به آرامی یک سئوال دیگر از خدا پرسید:"خدایا اگر من باید همیت حالا بروم لطفا

نام فرشته ام را به من بگو."

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:"نام فرشته ات اهمیتی ندارد."



" به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی."
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389| ساعت 11:49 بعد از ظهر| توسط محب علی| |


کودک نجوا کرد:" خدایا با من حرف بزن." مرغ دریایی آواز خواند، کودک نشنید.
 
سپس کودک فریاد زد:" خدایا با من حرف بزن." رعد در آسمان پیچید، اما کودک گوش نداد.

کودک نگاهی به اطرافش انداخت وگفت:" خدایا بگذار ببینمت." ستاره ای درخشید اما کودک توجهی نکرد.

کودک فریاد زد:"خدایا به من معجزه  ای نشان بده." پس یک زندگی متولد شد، اما کودک نفهمید.

کودک با ناامیدی گریست." خدایا بامن در ارتباط باش، بگذار بدانم اینجایی." بنابر این خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد.... ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت....
  

 


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389| ساعت 0:46 قبل از ظهر| توسط محب علی| |

السلام علیک یا ابا عبدالله (ع)



اگر یادتان بود..............

باران گرفت.....................

دعایی به حال بیابان کنید...............

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389| ساعت 6:24 بعد از ظهر| توسط محب علی| |

روزی مردی خواب عجیبی دید.


دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.

هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زوین می رسند ، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید: " شما چکار می کنید؟ "

فرشته درخالی که داشت نامه ای را باز می کرد ، گفت : " این جا بخش در یافت است
و ما دعاها و تقاضا های مردم از خداوند را تحویل می گیریم".
مرد کمی جلوتر رفت . باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و انها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید:" شما چکار می کنید؟"
یکی از فرشتگان با عجله گفت:"این جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم".
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.
مرد با تعجب از فرشته پرسید:" شما چرا بیکارید؟"
فرشته جواب داد:" اینجا بخش تصدیق جواب است ، مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب می دهند."
مرد از فرشته پرسید:" مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟"

فرشته پاسخ داد:"بسیار ساده، فقط کافیست بگویند((خدایا شکر))."

نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389| ساعت 9:55 بعد از ظهر| توسط محب علی| |

سلام خدمت همه ی خواهر و برادر های مومن و خوبم

امشب تصمیم گرفتم راجع به دعای مورد علاقه ام براتون بنویسم تا اگر احیانا یاد نداشتید یا فراموشش کردید حتما بخونید و این بنده ی گنه کار خدا رو هم دعا بفرمایید البته شرح دعا زیاد و از حوصله ما خارجه که من مختصری توضیح میدم

دعای عکاشه

به سند معتبر روایت کرده اند که : روزی پیامبر اکرم (ص) در مسجد نشسته بودند که جبرییل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله ! حق تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید( این دعا را برای تو هدیه فرستادم و هر که این دعا را بخواند یا با خود همراه داشته باشد آن قدر به او عطا نمایم که برابری کند با ثواب همه ی فرشتگان خدا جمیع گناهان او را بیامرزد و هر که این دعا را پنج مرتبه بخواند جمال حضرت محمد را در خواب ببیند ...

ملتمس دعا


::ادامه مطلب::
نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389| ساعت 11:5 بعد از ظهر| توسط محب علی| |

با صدای ممتد ماشین عقبی به خودم میام
چند ثانیه ای هست که چراغ سبز شده،حواسم پرت کجا شده بود نمی دونم!
فقط گویا ماشینای پشت سری خیلی عصبانی هستن
پنجره رو می دم بالا تا سرو صداشونو موقع رد شدن از کنارم نشنوم
گاهی وقتا مثل امروز گیج میشم،حواسم پرت میشه
بعضی وقتا وسط یک اتوبان بزرگ یکدفه سرعتمو کم می کنم و از خودم می پرسم : کجا داری میری؟
بعضی شبا وسط ترافیک سنگینو نورای رنگارنگ خیابون دلم می خواد ماشینو همونجا ول کنم و برم
دلم یکدفه یک صحرا می خواد،وسیع و بی انتها....
بدون کمترین اثری از زندگی ماشینی انسان
وقتی وسط دود و دم شهر،نفس کم میارم به آسمون نگا می کنم
آسمون رو هم آسمون خراشا تیکه تیکه کردن
دنبال یه نخ و سوزن بلند می گردم که دوباره تموم تیکه های آسمون رو به هم بدوزم
باز به فکر اون صحرای ساکت میفتم که آسمونش یک دسته و زمینش نا هموار
نور مستقیم خورشید چهره رو می سوزونه و صدای پای یک اسب تو سکوت بیابون
صدای ممتد سم های اسب مردی که قراره از تموم دنیا زدگی ها رهام کنه...

یا فارس الحجازادرکنی!ای اسب سوارصحراهای حجاز دریاب مرا...

چراغ که سبز شد حرکت کردم؛ شاید روزی چراغ آمدنش سبز شود...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389| ساعت 8:4 بعد از ظهر| توسط همسنگرگمنام| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست